|
اي خدا جز تو واسه من هيچکي نموند
شايد يه فرقي هست بين منو اون کس
کاش می شد بار دیگر سرنوشت را از سر نوشت کاش می شد هرچه هست بر دفتر خوبی نوشت کاش می شد از قلمهایی که بر عالم رواست با محبت ، با وفا ، با مهربانیها نوشت کاش می شد اشتباه هرگز نبودش درجهان داستان زندگانی را بی غلط حتی نوشت کاش دلها از اول مهمور حسرتها نبود کین ای همه ای کاش ها را بر دفتر دلها نوشت
بیهوده متاز مقصد خاک است....
عجب معلم بدی است این طبیعت که اول امتحان میگیرد بعد درس میدهد
عشق کنار هم ایستادن زیر باران نیست...!!! عشق این است که یکی برای دیگری چتر شود و دیگری هرگز نفهمد چرا خیس نشد....
لحظه ی به تو رسیدن یه تولد دوبارس
شهر چشم تو رو داشتن یه غروب پر ستارس خواستن دستای گرمت مث ماجرا می مونه برق الماسای چشمت مث کیمیا می مونه اگه تو قسمت من شی می زنم یه رنگ تازه اسم من کنار اسمت قصر خوشبختی میسازه تو رو هر کی داشته میره تا قله خورشید با تو میشه غصه ها رو به زلال چشمه بخشید
سلام بهونه ي قشنگ من براي زندگي
آمد اما بی صدا خندید و رفت لحظه ای در كلبه ام تابید و رفت آمد از خاك زمین اما چه زود دامن از خاك زمین برچید و رفت دیده از چشمان من پنهان نمود از نگاهم رازها فهمید و رفت گفتم اینجا روزنی از عشق نیست؟ پیكرش از حرف من لرزید و رفت گفتم از چشمت بیفشان قطره ای ناگهان چون چشمه ای جوشید و رفت گفتمش من را مبر از خاطرت خاطراتش را به من بخشید و رفت ...
برای خوندن داستان خوشگل به ادامه ی مطلب برید... در اینجا تشكر میكنم از كسانی كه میاین و منو حمایت میكنن و نظر میدن
سکوت ،نه از بي صداييست. برای خوندن داستان کوتاه به ادامه ی مطلب برید... لطفا توی نظر سنجی هم شرکت کنید
این شعر رو دوسش دارم من به تو خندیدم و خوب می دانستم
کاش وقتی زندگی فرصت دهد برای خوندن داستان زیبا به ادامه ی مطلب بروید.
بچه بودم بادباکهاي رنگي
دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای می خواند
رویاهایش را آسمان پرستاره نادیده می گیرد و هر دانه برفی و اشکی نریخته می ماند . سکوت سرشار از سخنان ناگفته است از حرکات ناکرده اعتراف به عشق های نهان و شگفتی های بر زبان نیامده دراین سکوت حقیقت ما نهفته است حقیقت من و تو ! بعد از تو در آسمان زندگیم مهر و ماه نیست . بعد از من آسمان آبی است؟ آبی مثل همیشه! آبـــــی!
شبی به دست من از شوق سیب دادی تو
نگو ٬ که چشم و دلم را فریب دادی تو تو آشنای دل خسته ام نبودی حیف و درد را به دل این غریب دادی تو نظر یادتون نره
در پناه بي پناهي قدم ميگذارم بر تمام خاطرات از دست رفته ام اري من رهگذر پيري را ديدم که کودکي ميکرد...و کودکي را ديدم که به اندازه ي تمام روزهاي عمر يک سال خورده غم داشت.... من اسمان تيره ي شب هاي تنهايي را ديدم....و لمس کردم ماه تنهاي شب را...
در بي حوصلگي كلمات مانده ام
مرگي تدريجي وجودم را فرا گرفته دستانم لرزان و پاهايم بي تاب در تيرگي اين وسعت بي نهايت با زانواني در آغوش ! سكوت را نظاره ميكنم سكوتي كه گاه و بي گاه همدم فرياد هاي خاموش است !!! گريزي نيست ، تنهایی من با كلماتي پوچ و بي ثمر معنا شده از خود دور افتاده ام ... حتی واژه امید هم تهی شده مگذارسکوت تنها شاهد تنهایی من باشد آه خدایا !!! آیا تنهایی براین حجم عظیم خواهد افزود ؟
دلم به حال تنهایی خود سوخت..... در کنار پنجره ام رویای دوست داشتنت را...... به دست اشکهایم می سپارم ..... تا همچون تو در خاطراتم مدفون شوند...... میخواهم تنهایی ام را به آغوش گرمی بفروشم..... نه به آن مفتی که تو خریدی ...... به بهای سالهای باقی مانده از آینده ام!!!!
|
About![]()
سلام دوستان
Home
|